زندگینامه سعد بن معاذ از اصحاب برجسته ی پیامبر (ص) – اوقان


سعد بن معاذ, زندگینامه سعد بن معاذ, زندگی نامه سعد بن معاذ

زندگینامه سعد بن معاذ

 

آشنایی با زندگی نامه سعد بن معاذ

سعد بن معاذ ( عربی : سعد ابن معاذ ) (حدود ۵۹۰-۶۲۷) رئیس قبیله اوس در مدینه و از اصحاب برجسته پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) بود. او اندکی پس از نبرد خندق درگذشت.

چکیده ای از زندگینامه سعد بن معاذ :

نام کامل: سعد بن مُعاذ بن نعمان بن امرئ القیس بن زید بن عبدالاشهل

کنیه: ابوعمرو

سال تولد : ج ۵۹۰

محل زندگی: مدینه

مهاجر/انصار: انصار

نسب/قبیله: تیره عبدالاشهل، قبیله اوس

خویشاوندان: اسعد بن زراره

همسر : هند بنت سیمک

سال درگذشت : در ۵ هجری قمری (ج ۶۲۷)

نحوه درگذشت: بر اثر زخمی شدن در نبرد خندق در ۳۷سالگی

مدفن : قبرستان بقیع

زمان اسلام آوردن : بین دو پیمان عقبه اول و دوم

نحوه اسلام آوردن : به دست مصعب بن عمیر

 

خانواده ی سعد بن معاذ :

سعد بن معاذ که بود ؟

سعد بن معاذ رئیس قبیله اوس در مدینه و از اصحاب برجسته پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) بود. سعد در سال ۵۹۰ در مدینه به دنیا آمد. پسر معاذ بن النعمان از طایفه عبدالاشهال از قبیله اوس و کبشه بنت رافعی از قبیله بنی الحارث یهودی از قبیله خزرج بودند. خواهر و برادر او اوس، ایاس، عمرو، اقرب و ام حزام بودند.

 

او با بیوه برادرش اوس، هند بنت سیماک، ازدواج کرد. برادرش رئیس قبیله اوس بود تا اینکه در جنگ بعث در سال ۶۱۷ کشته شد. آنها دو پسر به نام های عمرو و عبدالله داشتند.

 

اسعد بن زراره، رئیس قبیله النجار خزرج، پسر عموی مادری سعد بود.

 

آشنایی با زندگینامه سعد بن معاذ:

سعد بن معاذ و پذیرش اسلام

سعد در میان انصار از شخصیت های برجسته بود. او به دست مصعب بن عمیر مسلمان شد. تغییر مذهب او منجر به تغییر فوری تمام قبیله او از اوس، بنی عبدالاشهال شد :

 

مصعب گفت: رهبرى که قومش از او پیروى مى کنند، نزد تو آمده است. پس مصعب آنچه را که به اسید گفته بود به او گفت، سعد نیزه خود را در زمین فرو کرد و نشست. باز هم همین اتفاق افتاد (یعنی مسلمان شدن) و او با همراهی اسید (که قبلاً مسلمان شده بود) به محل اجتماع قوم خود رفت.

 

هنگامی که او را دیدند که می آید، گفتند: به خدا سوگند، سعد با حال دیگری بازگشته است. و چون به آنان رسید، از آنان پرسید که از کجا می دانند چه بر او آمده است؟ آنها پاسخ دادند: “شما رئیس ما هستید، در منافع ما فعال ترین، در قضاوت خود بهترین، و در رهبری خوش شانس ترین هستید.” سپس فرمود: با هیچ مرد و زنی از شما سخن نمی گویم مگر اینکه به خدا و رسولش ایمان بیاورید. در نتیجه هر زن و مردی از بنی عبدالاشهال به اسلام پیوستند.

 

رویارویی با ابوجهل و شروع جنگ بدر

قبل از جنگ بدر، سعد یک بار به مکه رفته بود تا با دوست غیر مسلمانش امیه بن خلف، عمره ی خود را انجام دهد که با ابوجهل مواجه شدند. آنها بحث کردند و چون داغ شد، سعد ابوجهل را تهدید کرد که اگر مسلمانان را از زیارت در مکه باز دارد، مانع از عبور امن او از مدینه می شود. عبدالله بن مسعود روایت کرده است:

 

از سعد بن معاذ: سعد بن معاذ دوست صمیمی امیه بن خلف بود و هرگاه امیه از مدینه می گذشت نزد سعد می ماند و هرگاه سعد به مکه می رفت. با امیه می ماند.

 

وقتی رسول خدا به مدینه رسید، سعد برای انجام عمره رفت و در خانه ی امیه، در مکه ماند. به امیه گفت: از زمانی که مسجد خالی است بگو تا بتوانم اطراف کعبه طواف کنم. پس امیه نزدیک ظهر با او رفت. ابوجهل با آنان ملاقات کرد و گفت: ای ابوصفوان این مرد کیست که تو را همراهی می کند؟ گفت: او سعد است. ابوجهل خطاب به سعد گفت: تو را می بینم که در مکه سالم سرگردانی، با وجود اینکه به مردمی که دین خود را تغییر داده اند (مسلمان شده اند) پناه داده ای و ادعا کرده ای که آنها را یاری و حمایت می کنی.

 

به خدا سوگند، اگر در جمع ابوصفوان نبودی، نمی توانستی به سلامت به نزد خانواده ی خود بروی». سعد در حالی که صدایش را بلند کرد به او گفت: به خدا سوگند. اگر مرا از این کار بازداری (یعنی طواف) تو را از چیزی که برای تو ارزشمندتر است، یعنی عبور از مدینه باز می دارم.» امیه به او گفت: «ای سعد. صدایت را در برابر ابوالحکم، رئیس اهل وادی (مکه) بلند نکن.» سعد گفت: «ای امیه، دست از آن بردار! به خدا سوگند، از رسول خدا شنیده ام که پیشگویی می کرد که مسلمان تو را خواهد کشت.» امیه پرسید: «در مکه؟» سعد گفت: «نمی دانم.» امیه از این خبر بسیار ترسید.

 

هنگامی که امیه نزد خانواده خود بازگشت، به همسرش گفت: ای ام صفوان، آیا نمی دانی سعد به من چه گفت؟ گفت: به تو چه گفته است؟ او پاسخ داد: او مدعی است که حضرت محمد (ص) به آنها (یعنی اصحاب) خبر داده است که مرا خواهند کشت، از او پرسیدم: در مکه؟ او پاسخ داد: نمی دانم. سپس امیه افزود: به خدا سوگند هرگز از مکه بیرون نمی روم.

 

اما چون روز بدر فرا رسید، ابوجهل مردم را به جنگ فرا خواند و گفت: بروید و از کاروان خود محافظت کنید. امّا امّیّه از بیرون رفتن (از مکه) بیزاری جست. ابوجهل نزد او آمد و گفت: ای ابوصفوان، اگر مردم ببینند که تو در عقب مانده ای، در حالی که تو رئیس اهل وادی هستی، با تو خواهند ماند.

 

ابوجهل او را به رفتن اصرار می کرد تا اینکه امیه گفت: همانطور که مرا مجبور به تغییر عقیده کردی، به خدا سوگند بهترین شتر را در مکه خواهم خرید. سپس امیه (به همسرش) گفت. «ای ام صفوان، آنچه را که برای سفر نیاز دارم آماده کن». به او گفت: ای ابوصفوان، آیا آنچه را که برادر یثربی به تو گفت، فراموش کرده ای؟ گفت: نه، اما نمی‌خواهم با آنها بروم، مگر برای مسافتی کوتاه.

 

پس هنگامی که امیه بیرون می رفت، شتر خود را به هر جا که اردو می زد می بست. او این کار را ادامه داد تا اینکه خداوند او را در بدر به قتل رساند.

 

سعد بن معاذ کیست, کارهای سعد بن معاذ, فعالیت های سعد بن معاذ

درباره ی سعد بن معاذ

 

سعد بن معاذ و جنگ بدر

مسلمانان در ابتدا انتظار داشتند که نیروهای مکی بسیار کوچکتر باشند، اما از لشکر بزرگ مکه غافلگیر شدند، بنابراین حضرت محمد (ص) شورا را صدا کرد:

 

هنگامی که لشکر قریش به لشکر مسلمانان نزدیک می شدند، رسول خدا (ص) فرمودند: «ای مسلمانان مرا نصیحت کنید!»

 

سعد بن معاذ گفت: «گویا منظورت ماست یا رسول الله! سوگند به کسی که تو را به حق فرستاده است! و هیچ کس از ما عقب نخواهد ماند.از اینکه فردا ما را به نبرد با دشمن هدایت کنید متنفر نیستیم. ما در جنگ صبوریم و در نبرد شرور هستیم. خداوند به شما توفیق دهد که شاهد تلاش های ما باشید. به برکت خدا به پیش بروید.»

 

رسول خدا از سخنان سعد خرسند شد و به راهپیمایی تشویق شد.

 

سعد بن معاذ و جنگ احد

سعد از معدود اصحابی بود که در میدان جنگ باقی ماند، زمانی که مکی ها به رهبری خالد بن ولید ضد حمله کردند و او به جنگ ادامه داد تا سرانجام مجبور شد از مکه عقب نشینی کند. در واقع، سعد آخرین مسلمانی بود که مصعب بن عمیر با او ملاقات کرد، هنگامی که مسلمانان دیگر را به خاطر عقب نشینی سرزنش کرد و به طرز وحشیانه ای به مکی ها حمله کرد که منجر به شهادت بسیاری از آنان شد.

 

برادر سعد، عمرو و پسر خوانده اش، حارث بن اوس، هر دو از کشته شدگان جنگ احد بودند.

 

سعد بن معاذ در نبرد خندق و قریظه :

پس از جنگ خندق در سال ۶۲۷ (۵ هجری قمری) که مدینه در محاصره سپاه مکه ناموفق قرار گرفت، بنی قریظه با دشمن برخوردهای خائنانه داشتند. بعدها مسلمانان سنگر خود را محاصره کردند و بنی قریظه تسلیم شدند.

 

چند تن از اعضای بن اوس از متحدان یهودی قدیمی خود درخواست کردند و با پیشنهاد حضرت محمد (ص) مبنی بر قضاوت یکی از روسای آنها، موافقت کردند. خود بنی قریظه سعد را منصوب کردند و اعلام کردند که با هر حکمی که سعد بدهد، موافق هستند.

 

عده ای (یعنی یهودیان بنی بن قریظه) با پذیرش حکم سعد بن معاذ موافقت کردند، بنابراین پیامبر به دنبال او (یعنی سعد بن معاذ) فرستاد. او سوار بر الاغی آمد و چون به مسجد نزدیک شد، پیامبر فرمودند : برای بهترین شما برخیزید. یا گفت: برای رئیست برخیز. آنگاه پیامبر(ص) فرمودند: ای سعد، اینها پذیرفتند که حکم تو را بپذیرند. سعد گفت: من قضاوت می کنم که سزای جنگجویان بنی قریظه قتل است و فرزندان و زنانشان به اسارت گرفته شوند و اموالشان باید تقسیم شود. پیامبر (ص) فرمودند: «شما حکمی شبیه به قضای خدا (یا حکم پادشاه) داده اید.»

 

مرگ سعد بن معاذ :

سعد در نبردهای قبلی مجروح شده بود و در آستانه مرگ بود. سعد بر اثر جراحات وارده، تسلیم شد و پس از بازگشت به مدینه درگذشت.

 

میراث سعد بن معاذ :

او با وظیفه شناسی خود، به عنوان عضوی از جامعه مسلمانان خدمت می کرد و حتی در زمان حیات حضرت محمد (ص)، لشکرکشی ایشان را فرماندهی می کرد. گفته می شود که سعد مردی سختگیر، عادل و پرشور بود که می خواست برای آنچه به آن اعتقاد داشت مبارزه کند.

 

از پیامبر (ص) شنیدند که فرمودند : عرش (خدا) از مرگ سعد بن معاذ به لرزه افتاد.

 

حتی پس از مرگش حضرت محمد(ص) ، مرتباً از او ستایش می کردند:

یک پارچه ابریشمی به پیامبر هدیه دادند. یارانش شروع به لمس آن کردند و نرمی آن را تحسین کردند. پیامبر (ص) فرمودند : نرمی آن را تحسین می کنی، دستمال های سعد بن معاذ (در بهشت) از آن بهتر و نرم تر است.

 

در حدیثی آمده است که حضرت محمد (ص) به او لقب «صدیق الانصار» (مرد برحق انصار یا راستگوی انصار) اعطا کردند.

 

سنگ نبشته عربی اولیه :

سنگ نبشته ای در کوه سلا کشف شد. در سطر چهارم و پنجم عبارت «من محمد بن عبدالله» آمده است و این نام کامل حضرت محمد (ص) است زیرا پدرش عبدالله بوده است. در سطر هشتم نام «من سلمان (؟) هستم».

 

در سطر دوازدهم عبارت «من سعد بن معاذ» و سرانجام در سطر پانزدهم «من علی بن ابوطالب » آمده است. همانطور که می دانیم سعد بن معاد در سال ۶۲۷ درگذشت، این کتیبه نمی تواند مربوط به دوران متأخر باشد، علاوه بر این، مکان این کتیبه ممکن است اشاره به این داشته باشد که این کتیبه برای بزرگداشت پیروزی مسلمانان در جنگ بوده است.

 

گردآوری : بخش مذهبی بیتوته