قاسم بن الحسن (علیه السلام) – اوکان


قاسم بن الحسن شهادت قاسم بن الحسن رز شهادت قاسم بن الحسن

۱. در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای به عمر بن سعد فرستاد: تو را هم سواره و هم پیاده مجهز کردم. توجه داشته باشید که گزارش کار شما را هر روز و هر شب برای من ارسال می کنند.

۲. در این روز «حبیب بن مظهر اسدی» به امام حسین(ع) گفت: فرزند رسول خدا! در نزدیکی آن قبیله ای از بنی اسد زندگی می کنند، اگر به من اجازه دهید به نزد آنها بروم و آنها را نزد خود بخوانم.

امام علیه السلام اجازه داد و حبیب بن مظهر شبانه بیرون آمد و نزد آنان رفت و به آنان گفت: بهترین هدیه را برای شما آورده ام، شما را به یاری فرزند رسول خدا دعوت می کنم. . او اصحابی دارد که هر کدام از هزار مرد جنگنده بهتر است و هرگز او را تنها نمی گذارند و تسلیم دشمن نمی شوند. عمر بن سعد با لشکری ​​انبوه او را محاصره کرد، چون شما قوم و قبیله من هستید، شما را به این راه نیک دعوت می کنم…

در این هنگام مردی از بنی اسد به نام «عبدالله بن بشیر» برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را پذیرفتم و سپس رجزی شعری حماسی خواند:

مردم می دانستند چه زمانی غذا می خورند و شب ها رها می شد.
من شجاع هستم، یک قهرمان، یک جنگنده، همانطور که یک پیشوای شجاع هستم

«به راستی که این گروه می‌دانند – چه زمانی که آماده جنگ هستند و چه زمانی که سواران از سنگینی و گرانی امر می‌ترسند – که من [رزمنده‏ای] من شجاع، شجاع و جنگجو هستم، همانطور که مانند شیر در جنگل هستم.

سپس مردان قبیله که به ۹۰ نفر می رسید برخاستند و به یاری امام حسین(ع) رفتند. در این حال مردی مخفیانه عمر بن سعد را خبر داد و او مردی به نام «ازرک» را با ۴۰۰ سوار نزد آنها فرستاد. در میان راه در حالی که از امام حسین (علیه السلام) فاصله نداشتند، با هم جنگیدند. وقتی اصحاب بنی اسد دیدند که نمی توانند مقاومت کنند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه محل خود را ترک کردند تا عمر بن سعد به آنها حمله نکند.

حبیب بن مظهر خدمت امام ـ رضی الله عنه ـ رسید و ماجرا را نقل کرد. امام (علیه السلام) فرمودند: «لا نیرویی جز الله»۱۴

شهادت قاسم بن الحسن بن علی (علیه السلام).
سهیل سری تکون داد گفتی از طرف یمنی؟
صورت ماه کامل و بلندی علف سرو
ظاهر روی خود پیراهن به صورت کفن
قاسم بن حسن از برج خیمه بیرون آمد
او از کمپ تا میدان کین راه افتاد
تیغ آدو سوزه را مانند ماه به سمت کف دست حرکت داد

قاسم بن الحسین علیه السلام با عزم جهاد گامی به سوی نبرد برداشت که حضرت سیدالشهداء علیه السلام پسر برادرش را دید که با جان دلش می خواند. کف دستش سست شد و دستش را به گردن قاسم انداخت و او را کشید و هر دو آنقدر گریستند که در روایت قیشی علیمه نیز قاسم گریه کرد و دست و پای عمویش را چنان بوسید که حلال شد پس قاسم سلام الله علیه. در حالی که اشکهایش جاری بود به میدان آمد و گفت:

از نسل پیامبر مورد اعتماد
در میان مردمی که حیاط را آب می دهند
اگر مرا انکار کنی من فرزند حسن هستم.
این حسین مثل گرو است

بنابراین او کارزار سختی به راه انداخت و سی و پنج جوان را به تاریکی فرستاد. حمید بن مسلم گفت که من در لشکر عمر سعد بودم و پسری را دیدم که به میدان آمد، صورتش مانند ماه بود و پیراهن و زری پوشیده بود و کفشی به پا داشت که یکی از آن ها بود. بسته است و فراموش نمی کنم که بند کفش چپش عمرو بن سعد ازدی گفت: به خدا سوگند به این پسر حمله کرده و او را خواهم کشت. این جماعتی که او را احاطه کرده اند برای فرمان او کافی است، دیگر چه نیازی دارید که خود را در خون او تقسیم کنید؟ گفت: «به خدا سوگند از این فکر برنمی گردم.» پس اسب سوار شد و برنگشت تا اینکه شمشیر بر مظلوم زد و سرش را شکافت، سپس قاسم بر زمین افتاد. افتاد و گریه کرد. ای امامه بیرون که صدای قاسم به گوش امام رسید. حسین علیه السلام رسید، چون شاهینی سریع از بلندی فرود آمد، صفوف را تقسیم کرد و چون شیری خشمگین بر لشکر حمله کرد تا به عمار رسید. ) قاتل قاسم. دستش را از آرنج دور کرد و باعث شد نفرین شده فریاد بلندی بکشد. لشکر کوفه بسیج شدند و حمله کردند تا عمار را از چنگ امام (علیه السلام) بیرون بیاورند، چون حمله کردند، بدنش با زهر ستارگان پایمال شد و کشته شد. پس چون غبار جنگ نشست، دیدند که امام علیه السلام بر سر قاسم ایستاده و آن جوان در حال جان دادن است و پاهایش بر زمین می کوبید و عزم پرواز کرد. بالاترین اگر بخوانی و نتوانی جواب بدهی و اگر جواب دهی نمی توانی کمک کنی و اگر کمک کنی به دردت نمی خورد، کسانی که تو را کشتند از آن خدا هستند دور از رحمت. روزی است و خداوند کثرت آن است و یارانش اندک.

سپس قاسم را از زمین بلند کرد و در را باز کرد و سینه اش را به سینه فشار داد و در حالی که پاهای قاسم روی زمین کشیده شده بود به سمت پرده حرکت کرد. پس او را نزد فرزندش علی بن الحسین برد و در میان مقتولان اهل بیتش قرار داد، سپس گفت: بارلاس، آیا می دانی که این جماعت ما را به یاری فراخواندند، اکنون دیگر از یاری منصرف شده اند. ما و دشمن ما را یاری می کنی، ای این جماعت را نابود کن و آنها را هلاک کن و پراکندهشان کن و به هیچ یک از آنها رحم نکن و هرگز آنها را نبخش.

سپس فرمود: ای پسرعموهای من صبر کنید ای اهل بیت من صبر کنید و بدانید که از این پس هرگز فریبکار نخواهید دید.

بر کسی پوشیده نیست که ماجرای داماد قاسم و ازدواج او با فتای بنت الحسین (علیه السلام) در کربلا صحت ندارد، چنانکه در کتب معتبر و همچنین امام حسین (ع) نیامده است. ) دو دختر داشت چنانکه در کتب معتبر آمده است. سکینه ای که شیخ طبرسی می گوید: سید الشهداء علیه السلام او را به عقد عبدالله درآورد و قبل از ازدواج عبدالله به شهادت رسید. و فاطمه دیگر که همسر حسن مثنی بود که در کربلا حضور داشت چنانکه در مرتبه امام حسین علیه السلام ذکر شده است و اگر بر اساس گزارشهای غیر معتبر گفته شود امام حسین علیه السلام. چه باشد، فاطمه دیگری بود، پس می گوییم او فاطمه صغری است و در مدینه بود و نمی شد او را به قاسم بن حسن رضی الله عنه گره زد.

یکی از پیروان شیخ اجل محدث ماهر ثقا الاسلام جناب حز میرزا حسین نوری نورالله در کتاب مطیعی و مرجان و طبق مقتضیات همه کتب معتبر سلف، مؤلفان فن حدیث، انساب گفته است. و تاریخ، حضرت سیدالشهداء علیه السلام نمی‌توان دختری را بدون شوهر ردیابی کرد. قضیه با توجه به قولنامه و استناد به سوگند محتمل است. اما داستان زبیده، شهربانو و قاسم ثانی در و حوالی خاق ری که در سنت الاوام نوشته شده است، از این رو داستانی دروغین است که در پشت کتاب قوانین حمزه و کتاب های عجیب دیگر نوشته شده است، باید رفت و این هاست. شواهد زیادی مبنی بر دروغ بودن این مطلب وجود دارد و همه علمای انساب بر عدم پشت سر قاسم بن الحسن (ع) اتفاق نظر دارند.

برخی از اشراف مقاتل گفته اند که پس از شهادت قاسم علیه السلام نزد عبدالله بن الحسن علیه السلام رفت و دعا کرد:

دورگام آگام و لیث کاسوروه
من تو را به اندازه لیندارا با شمشیر خواهم برید.
اگر مرا انکار کنی، من پسر هیدرا هستم.
روی معمولی مثل باد تند

و حمله کرد و چهارده نفر را کشت، سپس هانی بن ثابت خضرمی بر او شتافت و او را کشت، به طوری که صورتش سیاه شد. و ابوالفرج گفت که حضرت ابوجعفر باقر فرمود حرمله بن کاهل اسدی او را کشت.

مؤلف می گوید: ما به رحلت عبدالله همزمان با سلام بر رحلت امام حسین علیه السلام ان شاء الله اعتراض می کنیم.

و ابوبکر بن الحسن (علیه السلام) که مادرش ام ولد و عموی قاسم علیه السلام بود به دست عبدالله بن عقبه غنوی کشته شد. و از حضرت باقر علیه السلام منقول است که عقیه غنوی او را به شهادت رساند و سلیمان بن قطع در این آیه از او یاد کرده است:

و در شیری دیگر بیدار می شوی و به یاد می مانی
و وقتی یک قطره از خون ما غنی است

منبع: کتاب منتهی الاعمال حاج شیخ عباس قمی
rasekhoon.net